چهار شنبه, دسامبر 30th, 2009
آبستن حادثه است
و
.
.
ويار آرامش دارد
بهترين قابله شهر را صدا كنيد
درد دارد، درد …
آبستن حادثه است
و
.
.
ويار آرامش دارد
بهترين قابله شهر را صدا كنيد
درد دارد، درد …
چیزی بایدت
بیش از لبخند بیارزد،
بیش از نطفهیی که در بطن داری،
بیش از زنی که در انتظار آغوش توست،
بیش از لحظههای نابی که سالها خوابشان را دیدهیی،
بیش از همکلاسی که گم کردهایی او را.
چیزی بایدت
بیش از هوای سربی شهرت
بیش از غذای ماسیدهی ظهرت
بیش از نوشتهها و کتابهایت.
چیزی بایدت
بیش از تمام از دست دادههایت
بیش از تمام زنان و مردانی که عاشقشان بودهیی روزی و جایی،
بیش از دلی که سپردهیی جایی؛ بیخبر، همین دیروز.
چیزی بایدت
تا امروز بمانی و بخواهی.
چیزی درست به بزرگی خودت.
بیا مثل همین روزنامهها
كه باران به جلدشان رفته
بنشینیم
كنار هم
در ایستگاهی خلوت
كه هرچه اتوبوسها چشم بیاندازند
سوار نشویم!
كميل قاسمي
یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز میکنی
زمانه زیر و رو
زمینه پرنگار می شود
نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار میشود
دير آمدي موسي
دوره ي اعجازها گذشته ست
عصايت را
به چارلي چاپلين هديه كن
كه كمي بخنديم.

شمس لنگرودي