Archive for the ‘شعر’ Category

چهار شنبه, دسامبر 30th, 2009

آبستن حادثه است

و

.

.

ويار آرامش دارد

بهترين قابله شهر را صدا كنيد

درد دارد، درد …

شايد اين حال من است

سه شنبه, ژوئن 23rd, 2009

چیزی بایدت
بیش از لبخند بیارزد،
بیش از نطفه‌یی که در بطن داری،
بیش از زنی که در انتظار آغوش توست،
بیش از لحظه‌های نابی که سال‌ها خوابشان را دیده‌یی،
بیش از همکلاسی که گم کرده‌ایی او را.
چیزی بایدت
بیش از هوای سربی شهرت
بیش از غذای ماسیده‌ی ظهرت
بیش از نوشته‌ها و کتاب‌هایت.
چیزی بایدت
بیش از تمام از دست داده‌هایت
بیش از تمام زنان و مردانی که عاشقشان بوده‌یی روزی و جایی،
بیش از دلی که سپرده‌یی جایی؛ بی‌خبر، همین دیروز.
چیزی بایدت
تا امروز بمانی و بخواهی.
چیزی درست به بزرگی خودت.

روزنامه‌ها…

شنبه, می 16th, 2009

بیا مثل همین روزنامه‌ها
كه باران به جلدشان رفته
بنشینیم
كنار هم
در ایستگاهی خلوت
كه هرچه اتوبوس‌ها چشم بیاندازند
سوار نشویم!

كميل قاسمي

بهار می شود!

چهار شنبه, مارس 18th, 2009

یکی دو روز دیگر از پگاه   

چو چشم باز می‌کنی   

 زمانه زیر و رو     

زمینه پرنگار می شود

نگار من 

امید نوبهار من

 لبی به خنده باز کن

 ببین چگونه از گلی  

خزان باغ ما بهار می‌شود

 

 

دير آمدي…

سه شنبه, مارس 10th, 2009

دير آمدي موسي

دوره ي اعجازها گذشته ست

عصايت را

به چارلي چاپلين هديه كن

كه كمي بخنديم.

 

شمس لنگرودي

شمس لنگرودي