Archive for the ‘طنز’ Category

عيدانه فراوان شد…تا باد چنين بادا

سه شنبه, دسامبر 8th, 2009

قبل نوشت1: در ايام رمضان عزيزي مطلبي اختصاصي براي باي لاين ارسال كرد و ما هم با اندكي دخل و تصرف از آن رونمايي كرديم.البته برخي از شما عزيزان هم در دل خود به ما خندييد و فرموديد كه مورچه چه بود كه كله پاچه اش باشد(يعني باي لاين چيه كه نويسنده افتخاري هم داشته باشد).حالا محض سوزاندن دماغ دوستان(البته فقط دماغ)، يك نوشته افتخاري و صد البته اختصاصي ديگر براي شما رو ميكنيم تا بگوييم كه همچنان استاده ايم چو شمع

قبل نوشت2: از سوي اينجانب در اين متن بيش از حد معمول دخل و تصرف صورت گرفته و به‌همين خاطر از سعه صدر نويسنده بزرگوار ، كمال تشكر را دارم


در اعياد قربان و غدير لختي سراغ جعبه سياه جادويي رفته و در نهايت ناباوري چشمانمان به جمال دو احمق كلاسيك ( لورل و هاردي ) منورگشت! در خانه بحث در گرفت كه چرا اين جعبه سياه به دنبال دو احمق هميشگي است و سراغ احمقهاي ديگر نمي‌رود ؟ در نهايت با اهل و عيال اين نتيجه رسيده كه در اعياد ملاك خنداندن ملت هميشه قهرمان ايران لورل و هاردي هستند و لا غير و ديگر نمكداني از آن پس زائيده نشده است و آقايان پس از نيم قرن پخش اين اقلام ، محض تنوع به ياد رنگي كردن آن هم افتاده‌اند !!!

………………………………………………………………………………………………………………………………

از نو يلدايي ديگر در راه است . هندوانه، آجيل ، سرما و درازي شب ، نان خامه‌اي و در نهايت حضرت حافظ .

قبلا كه كوچك‌تر بوديم شب يلدا ، همه اهل فاميل به‌صف مي‌شدند تا پدربزرگ برايشان فال حافظ بگيرد . دراين ميان لسان‌الغيب خواجه شيراز هم كه به‌رندي مشهور خاص و عام بوده، نامردي نكرده و جواب نفرات اول و دوم را به شكلي مي‌داد كه ايشان را به‌طرفةالعيني از ملوليت و عزلت نشيني درآورده و تا حدي زيادي سرمست و مشنگ مي‌كرد ( البته مشتري‌هاي اول بيشتر جوونهاي تازه نامزد كرده يا دختران ترشيده بودن كه با شنيدن اشعار به‌طرز حيرت‌آوري از خود بي‌خود مي‌شدند ) و اما اين نفرات بعدي بودند كه بيچارگان ناميده‌مي‌شدند، زيرا حضرت حافظ هوس مي‌كرد با اشعاري كه حاوي قلمبيات بي‌شمار عربي بود هم فال‌گير رو انگشت به دهان وانهد و هم طرف فال را تا يكسال شمسي تا سرحد جنون سركار بگذارد .

شممت روح وداد و شمت برق وصال                     بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

احادیا بجمال الحبیب قف و انزل                            که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال

به هرحال ازطريق اين وب سايت و در فاصله نزديك به 12 روز مانده به شب يلدا ، به تمامي درماندگان و حاجت داران عزيز توصيه مي‌شود در هنگام گرفتن فال حافظ جزء نفرات اول يا در نهايت دوم باشند تا اوضاع دماغ‌شان به فنا نرود …

بالاخره بيستون را عشق كَند؟‬!

یکشنبه, نوامبر 8th, 2009

بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد” حتما تا به‌حال اين شعر  را شنيده‌ايد.شما براي اولين بار وقتي اين شعررا خوانديد و يا شنيديد چه حسي داشتيد.
قطع به‌يقين بيشتر شما عزيزان با شنيدن اين شعر مرحبا كنان هنر زيباي شاعر را ستوديد.
ولي قربان صفاي شما شوم، هيچ مي‌دانيد ايشان با گفتن اين شعر چه خوني به دل فرهاد بيچاره كردد؟ فكركنيد يك عاشق بي‌نوا به‌خاطر عشقش، يك كوه به‌آن عظمت را بكند و آنوقت يك جناب شاعري بيايند و بگويند كه بيستون با بيل و كلنگ عشق كنده شده است!
اينجانب در مقام يك بي‌مقام از شاعر گرامي سوالي داشتم: اي شاعر عزيز كه جانم فداي توست،قربان مهرباني و لطف صفاي تو پس چرا عشق‌هاي قرن حاضر چنين نمي‌كنند؟عشق ها متفاوت شده‌اند يا فرهادها از گونه‌اي دگرند؟ نكند ليلي‌هاي كنوني چيزي كم دارند؟!
به‌هرحال بنده دراين مقال، مجالي براي مباحثه دراين خصوص نمي‌بينم اما به‌اين امر معتقدم كه عشق را ياراي سخن نبود، هنگامي فرهاد درحال كندن بيستون بود؛ پس شيرين سخنانم، كار اين بيچاره فرهاد را بي مزد و اجر نفرماييد .
و البته اين نكته را هم متذكر مي‌شوم كه اگر جناب فرهاد در عصر كنوني مي‌زيست قطع به‌يقين از سوي سازمان محيط‌زيست به‌جرم برهم‌زدن نظم اكولوژيكي منطقه دستگير مي‌شد.
به‌هرحال بنده در همين پست فرهاد را به‌عنوان يكي از بدشانس‌ترين افراد در دوران زندگي و پس از مرگ معرفي كرده و از خداوند متعال براي شادي روح  آن عاشق ناكام بهترين شيرين را خواستارم.

پي‌نوشت:بعد از وقفه طولاني سايت را به‌روزكردم..از دوستانم كه سراغ مطلب جديد را مي‌گرفتند بي نهايت سپاسگزارم. بايد اعتراف كنم كه فكر نميكردم باي لاين خوانندگاني داشته باشد كه هرازگاهي براي خواندن مطلب جديد به اين سايت سربزنند. واقعا ممنون

شب آرزوها(ليلة الرغائب)

شنبه, ژوئن 27th, 2009

اين متن از وبلاگ تاب دراين پست گذاشته شده است(البته طي يك  پروسه واقعا خجالت‌آوركه بيشتر به هول بودن اينجانب باز مي‌گردد  بدون ذكر نام منتشرشده بود كه اصلاح و از نويسنده مطلب عذرخواهي مي‌شود)

درضمن آدرس اين وبلاگ را در پايين نوشته لينك كردم

من حق دارم توی همه شبها، شبی را نشان کنم که شب آرزوها باشد. حق دارم آرزویم را توی این شب بردارم و بیاورم پیش تو. میتوانم بگذارمش وسط خودم و خودت و تو حق داری فرقی بین این شب و همه شبهای دیگر نگذاری… و من باز میتوانم فکر کنم که: مرا هزار امید است و هر هزار تویی … شروع شادی و پایان انتظار تویی پ.ن1:نمي دونم چرا ديشب فكر مي كردم كه سكوت شايد بهترين راه باشه…فيلم ديدم..سكوت كردم و شب آرزوها رو يادآوري كردم

http://ttttaab.blogfa.com

چگونه يك روزنامه‌نگارنمونه باشيم

یکشنبه, می 3rd, 2009

حكايتي طنز از عليرضا لبش

http://www.louh.com/content/2962/default.aspx