در صحرا عشق باریده…
یکشنبه, مارس 22nd, 2009در صحرا عشق باریده است وزمین تر شده
سکوت !
یعنی که : رسیدی !
آنکه تو را می خواند اینجاست ! به خانه او رسیده ای ، ساکت !
قدم به قدم فرود می آیی وعظمت ، قدم به قدم نزدیک تر میشود ، سکوت ، اندیشه ، عشق ،
اینجا هیچ چیز نیست ، هیچ کس نیست ، ناگهان می فهمی که چه خوب ! چه خوب که هیچکس نیست ، هیچ چیز نیست ، هیچ پدیده ای احساست را به خود نمی گیرد ، ناگهان احساس می کنی که کعبه یک بام است ، بام پرواز احساسات ، ناگهان کعبه را رها می کند ودر فضا پر می گشاید وانگاه ، ” مطلق ” را حس می کند !
” ابدیت ” را حس می کند ،
آنچه را که هرگز در زندگی تکه تکه ات ، درجهان نسبی ات می توانی پیدا کنی ، نمی توانی احساس کنی ، فقط می توانی فلسفه ببافی ، اینجا است که می توانی ببینی ، مطلق را ، ابدیت را ، بی سویی را ، ” او ” را !
و چه خوب که در اینجا هیچ کس نیست ، وچه خوب که کعبه خالی است !
در اینجا ” نهایت ” تنها نتوانستن تواست ، مرگ وتوقف تو است ، اینجا انچه هست حرکت است وجهت ودیگر هیچ !



