Archive for می, 2009

دماغ سوخته مي‌شويم؟!

یکشنبه, می 24th, 2009

شصت و پنج سال پیش، میرزاده‌ی عشقی نوشت: “… یک مسئله‌ی دیگر كه بیش از همه موجب دماغ‌سوختگی روزنامه‌نویس است، این است كه در ایران تقریباً می‌توان گفت روزنامه‌خوان نیست. آن‌هایی كه روزنامه می‌خوانند فقط از مقالاتی كه فحش خالی و هتاكی بی‌منطقی داشته باشد، خوش‌شان می‌آید و هر كس پرت و پلا بنویسد، پیش آن‌ها فاضل‌تر به نظر خواهد آمد. در طهران كه پایتخت مملكت شش هزار ساله است، شاید هزار نفر روزنامه‌خوان نباشد…”

گویا این ره به ترکستان است….

دوشنبه, می 18th, 2009

درجهاني كه رسانه‌ها با رويكردي كاملا حرفه‌اي به‌عنوان يكي از مهمترين پايه‌هاي مولد به‌حساب مي‌آيند…

درجهاني كه به‌زعم كارشناسان، غولهاي رسانه‌اي مهمترين نقش‌ را در مسائل مهم ايفا مي‌كنند…

در جهاني كه نبوغ‌رسانه‌اي يكي از مهمترين علل موفقيت سياستمداران بوده‌است…

صحبت از كشوري‌است با تنگناهاي زياد ارتباطي.البته موضوع اصلی این بحث درانتقاد از اين فضا نيست كه بسيار گفته‌اند و بسيارشنيده‌ايم دراين باب. سخن موردتوجه درخصوص عدم حضور مديران قوي و كاركشته در سطح همين اندك شاهراه‌هاي ارتباطيست. مدیران توانمندی که بتوانند با اندک اختیارات در دسترس، جریان‌سازی صحیح و موثری درجامعه ایجادکنند؛که متاسفانه هروقت جامعه به بلوغ رسانه‌ايشان احتياج داشته‌است(جز دراندک مواردانگشت شمار) دست هاي خلق را در حنا گذاشته‌ و پيمودن راهي‌ را كه نبايست…

دراين بازه زماني كه فرصت اندكي تا انتخابات باقيمانده،به‌نظر مي‌رسد سكانداران رسانه‌هاي حامي دو كانديد جريان اصلاح‌طلب وارد بازي كودكانه‌اي شده‌اند و درجدالهاي انتخاباتي هم‌چنان به تاختن و قلع وقمع کردن يکديگر مشغولند . گويا اين اساتيد بزرگوار اين روزها سياست كاري را به كناري نهاده و با خامي وناپختگي راهي را مي‌روند كه به احتمال زياد جهتش به تركستان است.

باعث تاسف است كه اين بزرگواران به‌عوض پي‌ريزي استراتژي‌ و خط‌مشي درست رسانه‌اي، وارد دعواهاي آماتوري شده و به ناسزاگويي‌هاي خبرنگاران جوان خود دل‌خوش كرده‌اند و دراین میان درشت‌گويي‌هاي رد وبدل شده ميان فلان اديب و فلان انديشمند سرخوششان مي‌كند…

اميد و البته تنها اميد اين‌است که دوستان در اين اندك زمان باقي‌مانده، دست از اين فرصت سوزي‌ها برداشته و حداقل حرفه‌اي بودن را درعمل ثابت كنند.باوركنيد درجهان امروز فقط کمي عاقلانه قلم زدن (چه در دنياي چاپي و چه درفضاي سايبر) كمي ضروري به‌نظرمي‌رسد.

پ.ن1: اصلا در فضاي كوچك و نه چندان روشن رسانه‌اي كشور، عاملي به نام حرفه‌اي‌گري وجود دارد؟

و اما ياس…

یکشنبه, می 17th, 2009

عليرضا ملكيان ـ معاون مطبوعاتي و اطلاع‌رساني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ـ در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا، درباره تعطيل شدن روزنامه ياس نو اظهار كرد: بنا بر آنچه مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران به ما اعلام كردند روزنامه ياس نو رفع توقيف نشده بوده است كه بخواهد منتشر شود و دوباره توقيف شود.

وي افزود: مرتضوي ديروز طي نامه‌اي به ما اعلام كرده است چون يكي از شاكيان اصلي اين روزنامه دادستان به عنوان مدعي العلوم بوده و حكمي كه قاضي در اواخر سال گذشته براي اين نشريه صادر كرده بوده است به هيچ وجه به او ابلاغ نشده تا از حق اعتراض خود استفاده كند در نتيجه ديروز اعتراض خود را به شعبه مربوطه اعلام كرده و رونوشتي از اين اعتراض را براي ما فرستاده است كه ما نيز اقدام كنيم.

معاون مطبوعاتي وزير ارشاد ادامه داد: ما هم اين نامه را به انضمام نامه دبيرخانه هيات نظارت بر مطبوعات به نعيمي‌پور مديرمسوول روزنامه ياس نو ارسال كرده و ايشان را به معاونت مطبوعاتي ارشاد دعوت كرديم كه وي از گرفتن نامه سرباز زد و در نتيجه دوباره آن را با پيك فرستاديم.

او تاكيد كرد: هيچ ماموري همراه پيك براي ارسال نامه نزد مديرمسوول روزنامه ياس نو نرفته بود يك سايت بي‌هويت و فاقد اعتبار مطالبي را در اين زمينه نوشته و متاسفانه برخي خبرگزاري‌ها و سايت‌ها نيز آن را نقل كردند اما مطمئن باشند اين فضاسازي‌ها و جريان‌سازي‌هاي سياسي به جايي نمي‌رسد.

او در پايان تاكيد كرد: انتشار روزنامه ياس نو تنها بر اساس درخواست دادستان متوقف شده است.

روزمون مبارك !

یکشنبه, می 17th, 2009

امروز روز ارتباطات و روابط عمومي است. به تمامي كارشناسان ارتباطات و روابط عمومي، بويژه به همكاراي خوبم در روابط عمومي و هم‌كلاسيهاي عزيز ارتباطاتي تبريك مخصوص ميگم.امروز همكاراي خوبم در اداره بين‌الملل سنگ تمام گذاشتند و كل سازمان را از وجود بابركت اين روز مطلع ساختند! دست و پنجه گراميشان درد نكند …

روزنامه‌ها…

شنبه, می 16th, 2009

بیا مثل همین روزنامه‌ها
كه باران به جلدشان رفته
بنشینیم
كنار هم
در ایستگاهی خلوت
كه هرچه اتوبوس‌ها چشم بیاندازند
سوار نشویم!

كميل قاسمي

با اندكي شرح..

شنبه, می 16th, 2009

پنج‌شنبه آخرين پست وب‌سايت به دليل دلايلي از صفحه روزگار محو شد. از دوستاي خوبم حميده ومريم كه اين پست را لينك داده‌بودن متشكرم و از دوستان ديگركه با حذف آن ابراز تاسف كردند، ممنونم

وين شاعران بيکار، سيگار پشت سيگار!

دوشنبه, می 11th, 2009

به نظر شما شاعر براي سرودن اين شعر چندپاكت سيگاردود كرده است؟!

سيگارهاي لحظه‌ي با تو گريستن، سيگارهاي لحظه‌ي بي تو گريستن
سيگارهاي لحظه‌ي در تو گريستن، سيگارهاي گريه‌ي رفتن گرفتنت
سيگارهاي شعر من از موي تو سياه، سيگارهاي موي تو از رنگ شب سياه
سيگارهاي رنگ شب از دود آن سياه، سيگارهاي عمر مرا دود كردنت…
سيگارهاي اينكه تو آيا بدون من…؟ سيگارهاي اينكه نه هرگز بدون تو
سيگارهاي اينكه چگونه…؟ چه مي‌شود..؟
سيگارهاي خاطره‌ي روز آمدن، سيگارهاي خاطره‌ي جنگ تن به تن
سيگارهاي شعله‌ور از من به سمت من، سيگارهاي خاطره‌ي تلخ رفتنت
سيگارهاي لحظه‌ي چشم انتظاريت، سيگارهاي بعد در آغوش ديدنت
سيگارهاي شعله‌ور از تو به يك طرف، سيگارهاي لحظه‌ي تاريك رفتنت

اي‌خاطره‌ات پونز…

شنبه, می 9th, 2009

آقاي یامین پور، ملاقات كوتاهي با شما دراواخر سال 1386 داشتم... تك تك سخنان شما  و سوالات بي‌ربطتان را هرگز فراموش نخواهم كرد. درساختمان بهشتي من منتظر شنيدن سوالات فني وعلمي از اساتيدحاضر درآن جلسه بودم كه ناگهان با سوالات بدون ربط و غیرعلمی شما رويروشدم. امروز با ديدن اين خبر بدجوري به‌يادتان افتادم!

www.jomhoriyat.com/news:1820

چراهاي ذهن من !

دوشنبه, می 4th, 2009

چرا يكسري وقتي مي‌خوان ازت كمكي بگيرن يادشون مي‌افته كه خانم مهندسي؟ چرا يكسري ديگه وقتي مي‌خوان مطلبشونو بخوني يا اديت كني ، يادشون مي‌افته كه نويسنده ماهري هستي؟! چراهروقت هركي روزنامه‌اي رو پيدا نمي‌كنه، يادش مي‌افته كه بايد به‌تو زنگ بزنه؟ چرا بعضيا وقتي سنگ مرمربا توناژ بالا مي‌خوان، فكرمي‌كنن كه تو توي معدن كار مي‌كني!؟چرا توي روزهاي خاص از صدا وسيما سرود اي ايران مي شنويم؟!

چرا وقتي سر فوتبال كل ميندازي شبش تيم موردعلاقت 2-6 مي‌بازه؟چرا وقتي سركلاسي نشستي كه هيج‌جوره نمي‌توني جواب موبايلتو بدي يكي بهت زنگ مي‌زنه كه هيج‌جوره نمي‌توني جوابشو ندي؟چرا وقتي يكي از بهترين وقديمي‌ترين دوستاتون بعد از چندسال مياد ايران كارهات از هميشه بيشترمي‌شه و نمي‌توني خيلي باهاش باشي؟ چرا هروقت ماشين باباتو مي‌گيري باك بنزينش خاليه و اما هروقت بقيه ماشينتو مي‌گيرن تا خرخرش پر بنزينه؟

 اين چراي آخري رو هم از يكي از دوستان نقل مي‌كنم؛ چون اساسا مشكل من نمي‌تونه باشه! : ” چرا وقتي كت‌وشلوار مي‌پوشي و ميري مهموني، مي‌بيني كه بقيه دوستات خيلي راحت، لباس اسپرت تنشونه و وقتي تصميم مي‌گيري جين بپوشي، مي‌بيني بقيه خيلي مرتب و اطو كشيده كت و شلوار پوشيدن؟”

چگونه يك روزنامه‌نگارنمونه باشيم

یکشنبه, می 3rd, 2009

حكايتي طنز از عليرضا لبش

http://www.louh.com/content/2962/default.aspx