Archive for ژوئن, 2009

امان از اين امتحانها …

سه شنبه, ژوئن 30th, 2009

شما عزيزان ممكن است در طول زندگي پربارتان در معرض امتحانهاي گوناگوني قرار گيريد. امتحانها انواع مختلف داشته و بسته به نوعشان، طبعا نتايج مختلفي را نيز دربرمي‌گيرند.
يكسري امتحانها هستند كه تكليف انسان نسبت به آنها مشخص است.شما مي‌دانيد كه چه‌نكاتي درامتحان حضوردارند و امتحان به‌چه نحوي برگزارمي‌شود.استاد مربوطه نيز دو روز بعد نمرات را دروبلاگ خود اعلام مي‌نمايد. دراينجاست كه دوست داريد فرياد بزنيد: استاد دوست داريم…
بعضي ديگر از امتحانها را مي‌توان از انواع امتحانهاي سرطان ناميد. دراين‌گونه امتحانات شما علاوه براينكه مجبور به‌نوشتن تمام كتاب براي استاد مربوطه مي‌شويد؛ پس از سياه‌نمودن 8 برگ و ورم كردن مغر و دستانتان، درپايان جلسه به‌اين نتيجه مي‌رسيد كه اي‌بابا احتمالا نمره قبولي را هم به‌زور كسب خواهيد كرد.
اين امتحان از جمله امتحانهاي بودار محسوب شده و مخصوص پسرهاي جوان است، زمانيكه اندكي پشت لبشان تغيير رنگ مي‌دهد. دراين زمان است كه تازه شم كارآگاهي مادران محترم گل مي‌كند و هرشب به‌بوئيدن لباس فرزندان ذكور اهتمام ويژه مي‌ورزند. به‌عقيده آنها يكي از مهمترين راههاي برملاكردن پروژه خبيث سيگاركشيدن فرزندان ازاين طريق مي‌باشد. البته ممتحنان اين امتحان به‌قدري ساده‌دل هستند كه به‌راحتي با يك جمله  “عطرجديدم اين بو را مي‌دهد” قانع شده و كاپ اخلاقي بازي جوانمردانه را سريعا به گل‌پسرشان اعطا مي‌كنند.
امتحان بعدي را بايد ازجمله امتحانهايي دانست كه درخانه هر بني‌بشري خواهد نشست. اين امتحان همانا امتحان الهي‌ست. دربسياري از موارد شما مجبور به نشستن سرجلسه سخت‌ترين امتحانها خواهيد بود. توصيه ما به‌شما اين است كه سعي كنيد به انساني‌ترين راه ممكن از پس آن برآييد و اميدوار باشيد؛ زيرا ممتحن اين امتحان بسيار بسيار مهربان ورئوف است. (البته دلبركان عزيز لطفا بدشانسي‌هايي گوناگوني كه در زندگي به‌ شما روي كرده را به حساب امتحان مذكور نگذاشته و  آن را “خز” نفرماييد…باتشكر)
نام اين امتحان را مي‌توان امتحان يكدستي ناميد. دراين امتحان ممتحن شما با كمال بي‌رحمي شروع به‌زدن يك‌ دستي از نوع يكدستي مي‌كند. توصيه ما به‌شما اينست كه پس از ميل كردن يك‌دستي‌هاي مبهوت‌كننده، ابداخونسردي خود را از دست نداده و مراقب باشيد كه در دام جوگيري اسير نشويد و هركاري كه تابحال كرده و نكرده‌ايد را روي دايره نريزيد.اين مورد درباره عزيزاني كه با يكي دو مورد برخورد فيزيكي لطيف چنان زبانشان باز مي‌شود كه گويا صبحانه تخم كفترمفصلي ميل فرموده‌اند نيز صادق است.
امتحان آخر را شايد دربسياري موارد تجربه‌كرده باشيد، هنگاميكه در كنار پدر و يا هركسي كه رودربايستي زيادي با ايشان داريد در محاق آزمايشي سخت قرارمي گيريد: پارك دوبل در ميان دوماشين غول‌پيكر درفضايي به اندازه چند اينچ! توصيه ما به‌شما اين‌است كه به‌هيچ وجه خونسردي خود را از دست ندهيد و مطمئن باشيد كه فرشتگان شوماخري هستند كه دراين‌گونه مواقع به‌ياريتان آمده و به‌كوري چشم دشمنان، شما بهترين پارك عمرتان را به‌انجام خواهيد رسانيد…

ساسي مانكن كاپلو…

یکشنبه, ژوئن 28th, 2009

اينكه دو هفته تمام خوب نخوابيده باشي و هروقت هم كه خوابيدي با كابوس از خواب پريده باشي… اينكه تو اين دوهفته همش كارت شده باشه سرزدن به فيل‌.ترنت وخواندن مطالب گوناگون و نقدها وتفسيرهاي مختلف و ديگه از دست همشون كلافه شده باشي، اينكه به قول مادربزرگ مرحومم آنقدرسمن داشته باشي كه حالا اين ياسمن امتحانها ديگه قوز بالا قوزت شده باشه و اينكه بنا به تجويز متخصصان واهالي فن! بهتر باشه كه مدتي خودتو از همه چي دور نگه داري و ريلكس كني تا حداقل شبها بتوني يه دو ساعتي مثل بچه آدم سرتوبگذاري و بخوابي
واينكه درهمين حال يه فلش 8 گيگ پر از آهنگهاي جينگولنز برادرگرامي‌برمي داري و تمام مسير پرترافيك خانه تا محل كار و بالعكس را با صداي بلند گوش مي‌كني تا نشنوي صداهاي بي‌سر وسامان مغزت را .. اينكه ديگه حتي محسن نامجو و فرمان فتحعليان وترانه‌هاي عليرضا اعصار كه واقعا از صميم قلب دوستش مي‌داري هم افاقه نمي‌كنه و به موسيقي برادر ساسي روي خوش نشان مي‌دهي و اتفاقا آرام‌تر هم مي‌شي. (البته بايداذعان كنم كه ماقبل از اين فقط بابت اجراي پاره‌اي از حركات موزون به اين موسيقي التفات ويژه مي‌كردم نه جهت تمدداعصاب!)
اينكه توي اين دنياي بي‌صداقتي از صداقت يك پسرجوان(راستي چندسالشه اين ساسي؟) كه بدون هيچ عشوه واطواري حرف مي‌زنه، خنده‌ات مي‌گيره وهم‌چنان كه پشت چراغ قرمز ايستادي تو دلت مي‌گي طفلكي! به جاي اينكه هزارتا قر وقميش وعشوه ‌بياد و كلي اخم وتخم كنه چه راحت بهش ميگه كه “نره پيش پسره كه پرشيا داره” .
و اينكه به اين نتيجه مي‌رسي كه اين ساسي چقدرفضوله‌ها! آخه به جاي واكسن مردم چكارداره! (البته چون احتمالا خانواده از اينجا رد مي‌شه از تحليل محتواي بيشترمتون ترانه‌ها خودداري مي‌كنم)
واينكه.. از اينكه كلي يك‌ماه پيش سوژ‌ه‌اش كرده‌بودي وحالا خودت مثل يك پت ومت گيج ومنگ نشستي و داري ساسي درماني مي‌كني، يه ذره دچارفعل عذاب وجدان مي‌شي…

شب آرزوها(ليلة الرغائب)

شنبه, ژوئن 27th, 2009

اين متن از وبلاگ تاب دراين پست گذاشته شده است(البته طي يك  پروسه واقعا خجالت‌آوركه بيشتر به هول بودن اينجانب باز مي‌گردد  بدون ذكر نام منتشرشده بود كه اصلاح و از نويسنده مطلب عذرخواهي مي‌شود)

درضمن آدرس اين وبلاگ را در پايين نوشته لينك كردم

من حق دارم توی همه شبها، شبی را نشان کنم که شب آرزوها باشد. حق دارم آرزویم را توی این شب بردارم و بیاورم پیش تو. میتوانم بگذارمش وسط خودم و خودت و تو حق داری فرقی بین این شب و همه شبهای دیگر نگذاری… و من باز میتوانم فکر کنم که: مرا هزار امید است و هر هزار تویی … شروع شادی و پایان انتظار تویی پ.ن1:نمي دونم چرا ديشب فكر مي كردم كه سكوت شايد بهترين راه باشه…فيلم ديدم..سكوت كردم و شب آرزوها رو يادآوري كردم

http://ttttaab.blogfa.com

شايد اين حال من است

سه شنبه, ژوئن 23rd, 2009

چیزی بایدت
بیش از لبخند بیارزد،
بیش از نطفه‌یی که در بطن داری،
بیش از زنی که در انتظار آغوش توست،
بیش از لحظه‌های نابی که سال‌ها خوابشان را دیده‌یی،
بیش از همکلاسی که گم کرده‌ایی او را.
چیزی بایدت
بیش از هوای سربی شهرت
بیش از غذای ماسیده‌ی ظهرت
بیش از نوشته‌ها و کتاب‌هایت.
چیزی بایدت
بیش از تمام از دست داده‌هایت
بیش از تمام زنان و مردانی که عاشقشان بوده‌یی روزی و جایی،
بیش از دلی که سپرده‌یی جایی؛ بی‌خبر، همین دیروز.
چیزی بایدت
تا امروز بمانی و بخواهی.
چیزی درست به بزرگی خودت.

چهار شنبه, ژوئن 17th, 2009

بهم مي گفت “دخترجان، ياد بگير كه چغندر باشي واين راه رستگاري توست ”
يه چيز ديگه هم گفت؛ “حافظه كوتاه مدت‌تو پاك كن، بهتر زندگي ميكني”
بايد ببينم مي تونم به حرفهاش گوش كنم يا نه.

پي نوشت: حداقل تا چند هفته آتي بعيد ميدونم…

چاي جوشيده مي‌خوريم به نيت هات چاكلت!

دوشنبه, ژوئن 8th, 2009

توي محل كار ما يك قانون نانوشته وجود دارد؛ كسانيكه مسوول امور آبدارخانه هستند فقط براي مهمانان چاي مي‌آورند و به‌تبع اين قانون در دفتركوچك ما روزانه يك نفر مسوول ريختن چاي براي دو نفرديگر مي‌شود.
در روزهايي كه مسووليت شاغلامي به عهده يكي از همكاران مي‌افتد ، با جمع‌آوري ليوانها با اعتماد به‌نفس بالا اين جمله را تكرار مي‌كند؛چاي، نسكافه، ميلك شيك، هات شاكلت… باتوجه به‌اينكه در اين برهوتي كه ما كار مي‌كنيم، فقط چاي ونسكافه پيدا مي‌شود، ما هم از رو نرفته و البته به اميد كم شدن روي  جناب همكار ميلك شيكي، هات شاكلتي ويا كاپوچينويي سفارش مي‌دهيم.
دست برقضاعين هردفعه هم جناب همكار با روي زياد والبته گشاده به سمت آبدارخانه روانه شده و همان چاي جوشيده سياه‌رنگ جنابان آبدارچي را برايمان آورده و جلوي رويمان مي‌گذارد. بعد با حالت حق به‌جانب و مطمئن، از نوشيدني مقابلمان طوري تعريف مينمايد كه گويا ما همين الساعه از پشت كوه ابوزيدآباد به‌پشت ميز كارمان پرتاب شده و فرق ميان چاي جوشيده و مثلا هات چاكلت را نمي‌دانيم.
شنبه شب به‌هنگام مناظره ميان شيخ ودكتر،اعتماد به‌نفس موجود از بيان مسائلي نظير تورم 15 درصدي و كاهش نرخ بيكاري و.. مرا بدجوري به‌ياد همكارم وجريان هات‌چاكلت و چاي جوشيده‌اش انداخت. به‌هرحال حكايت خوراندن چاي جوشيده به مردم در 4 سال گذشته،‌ مثنوي‌ايست به‌غايت هفتادمن
پي‌نوشت1:باوربفرماييد پشت‌كوه هم از اين خبرها نيست…
پي‌نوشت2: قدر همكارمان را دانستيم وحشتناك !

آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند…

چهار شنبه, ژوئن 3rd, 2009

به من مومن نگو، وقتي كه حتي واسه يه لحظه هم عاشق نبودم
به من كه اين همه از رستگاري فقط دم مي‌زدم، عاشق نبودم
حدود دو سه روز پيش ، وقتي كه حال دلم اصلا خوب نبود؛ اون موقعي كه دلم مي‌خواست به‌جاي اينكه پشت ميز كارم، نزديك باند پرواز فرودگاه باشم، برم روي باند پرواز دلم، بپرم و به قشنگترين مكعب سياه دنيا برسم … فقط به دل گفتم كه اي كاش اونجا بودم ..
و امروز ،دوستي برام از خوابي گفت : “من وتو با هم رفته بوديم به ديدنش”
پي نوشت: هميشه حواسش به همه ‌چيز هست…