Archive for جولای, 2009

دوشنبه, جولای 27th, 2009

محمدحسين صفارهرندي وزير معزول – مستعفي ارشاد در دولت نهم، رفتنش هم مانند آمدنش و عملكردش پرسر وصدا بود. معاون مديرمسوول روزنامه كيهان درميان بهت اهالي فرهنگ وهنر بر مسند بالاترين نهاد فرهنگي و هنري كشور نشست. عملكرد ضعيف صفارهرندي به‌حدي بود كه حتي محموداحمدي‌نژاد در نطق انتخاباتيش از وضعيت نابسامان اين حوزه انتقاد كرد. وضعيت بغرنج كشور درحوزه‌هاي چون مطبوعات، سينما و تاتر، موسيقي و به‌خصوص نشر، باعث گلايه‌ و فغان بسياري شده‌است.
درچندوقت اخيرازنزديك پاي صحبت بسياري از اساتيد حوزه نشر وكتاب نشستم. گفتني‌ها و شكوه‌هاي اين صنف بسيارست و شايد با برخي از آنها آشنايي داشته باشيد. اما در ميان  آنها به‌موردي خنده‌دار و گريه‌آور از دوران طلائي حضور جناب وزير برخورد كردم كه ذكرش خالي از لطف نيست.
استادي نقل مي‌كرد؛ كتابي توسط يكي از پژوهشگران به‌رشته تحرير درآمده كه درآن به‌نقش و حضور زنان در تصوف اشاره شده است. اين كتاب به‌مدت دوسال در راهروهاي ارشاد به‌دنبال كسب مجوز انتشار بوده است. دليل اين همه سرگرداني و عدم اجازه نشر به يك جمله بر‌مي‌گشته كه اتفاقا نويسنده حاضر به حذف آن نمي‌شود. دراين كتاب اشاره مي‌شود كه:  مولوي به‌دليل علاقه و احترامي كه به مقام زن داشته هيچ‌گاه بيش از يك زن اختيار نكرده است.
ديروز با يكي از دوستان دراين خصوص صحبت مي‌كردم، او كه عصبانيت مرا از اين موضوع ديد با خنده گفت كه فكرمي‌كني اگر مولوي ديوان شمس را براي گرفتن مجوز به ارشاد مي‌برد، قادر به‌گرفتن حق انتشارش بود؟ خيام چطور؟

بیا تا پرواز نکنیم… بیا به این آسمان رنگ باخته نگاهی نکنیم

یکشنبه, جولای 26th, 2009

شهريور دو سال پيش همراه با برادر و نوه‌عموي گرامي عزم سفر به‌ جزيره معلوم‌الحال كيش را نموديم.ازآنجائيكه همواره تصمميمات زندگي ما به طرفة‌العيني گرفته مي‌شود؛ براي گرفتن بليط هواپيما دچار مشكلات عديده‌اي شديم و درنهايت مجبور به‌پرواز با يك هواپيماي مجهول‌الهويه با پرواز چارترمتعلق به شركت آرياتور گشتيم. پس از حضور در فرودگاه و سوارشدن بر هواپيما،‌نوه عموي عزيز كه مقداري از لحاظ طول و عرض جغرافيايي درحد تيم‌ملي مي‌باشند(بزنم به‌تخته، ماشا‌الله به‌جونش) درصندليهاي نحيف توپولوف جايشان نشد! و مهمانداري مهربان با خوشرويي صندلي‌هايمان را تعويض و ما را به‌فضايي بس گشادتر راهنمايي كرد.اين مساله باعث شد تا تمام مدت سفر با  آقاي مهماندار پسرخاله شده و سرصحبت را درخصوص قراضه‌گي مفرط هواپيما و تجربياتمان درپروازهاي گوناگون بازنماييم. پس از افاضات فراوان درباب فرسودگي سيستم حمل ونقل هوايي كشور و تحريم‌هاي صورت گرفته و ناكارآمديهاي مديريتي(البته زبانم كور)، جناب مهماندار با همان خوشرويي ادامه داد “البته شما زياد نگران نباشيد، درسته كه  اين هواپيما مشكلات زيادي داره اما بچه بامراميه، من باهاش خيلي صحبت كردم، سالم به مقصد مي‌رسوندتون”

از روزيكه خبر مرگ خدمه پروازمشهد خطوط هوايي آرياتور را شنيدم به‌ياد آقاي مهماندار، خنده‌ها و خوشرويي‌هايش هستم، اميدوارم كه در آن پرواز لعنتي نبوده باشد.
اميدوارم حالا كه اميدي به اصلاح خطوط هوايي كشور نيست، هواپيماها حداقل مرام داشته‌باشند
اميدوارم كه هيچ مسافري منتظرانش را چشم به‌راه نگذارد
اميدوارم كه اين اميدواريهاي اين‌چنيني دركشورم روزي به‌پايان برسد

الافاضاتـن…

یکشنبه, جولای 19th, 2009

براساس  نظریه انگ، زمانی که فرد یا وسیله ارتباطی ،انگ یا نشانی نا مطلوب بر پیشانی پيداكرد از آستانه اعتماد فرو می‌افتد و تمامی محتوای آن با نیشخند و یا خشم مخاطب مواجه می شود . در اکثر موارد چنین وسیله ارتباطی به جهت کاهش سریع و چشمگیر مشتریانش دچار نوعی خلاء نسبی می‌شود و کسانی که به‌آن گوش می‌دهند از جانب دیگران فاقد ارزش اجتماعی به حساب می آیند .
پ.ن 1 : گِل بفشارن بر در آن رسانه‌اي كه دقيقا معيار نظريه انگ است

پ.ن2: صلوات

خونت خراب، خونم خراب كردي اي گوگل!

چهار شنبه, جولای 15th, 2009

چه حس منفجركننده‌ايه وقتي يه پيغام بسيار وحشتناك رو به‌جاي اينكه براي دوستتون بفرستيد براي آقا جديه بفرستيد.
تازه بدبختي اينه كه هر توضيحي بخواين بدين تلاشي‌است بيهوده درجهت هم‌زدن گندزدگي حادي كه مرتكب شديد…
پ.ن 1: تا به‌حال گندي بوده  كه من از زدنش دريغ كرده باشم؟
پ.ن2 : جهت رفاه حس فضوليتان بايد بگويم؛ اولين جوابي كه تونستم بزنم عبارت  ” خاك توسرم” بود!
شعر لاله‌زاري مرتبط: مثل تموم عالم، حال منم خرابه خرابه…

اين هنرها مردانه است!

سه شنبه, جولای 14th, 2009

ديروز آقاي بين‌الملل وارد دفتر كارمان كه شد، چشمش بر روي تابلوي گلدوزي شده اهدايي ازسوي سرزمين چين و ماچين خيره گشت و پرسيد كه پديدآورنده اين اثر زيبا كدام بانوي هنرمندي مي‌باشد. ما هم باجديت تمام بدون اينكه خم بر ابرو آورده، بادي درغبغب انداختيم و عرض كرديم كه خودمان . ايشان نيز با تعجب به ما فرمودند بعيد مي‌دانم! عرض كرديم يعني به وجنات ما نمي‌آيد كه اندكي از سرچشمه هنر بهره برده باشيم كه ايشان بازهم فرمودن: چرا؛ اما سبك هنري شما بيشتر به سبك هنرهاي مردانه مي‌ماند نه اين هنرهاي نسوانانه.
از ديروز تا به‌حال دراين تفكرفرو رفتيم كه آيا طرح جداسازي جنسيتي شامل هنر هم شده‌است؟ لختي بيشتر تفكر فرموديم ، به نتايجي قابل عرض  من باب هنرهاي ذكورانه و نسوانانه نرسيديم.اما به كشف شهودي رسيديم من باب هنرهايي كه قائدتا به‌نظر جنسيتي نمي‌آمده اما اين روزها رنگ جنسيتي آنهم از نوع مردانه  به خود گرفته است كه در ذيل اشارتي مي‌شود:
اين روزها مجري‌گري در صدا وسيما گويا به‌هنري بس مردانه تبديل شده‌است. دقت كنيد شما براي اينكه رو به دوربين بنشينيد و با لبخندي ژكوندوار (خدايش رحمت كناد) اخبار دست‌چندم بي‌طرفانه! را تحويل انواع و اقسام از بني‌بشردهيد، به دلي سيبيل چخماخي و قدرتي همچون شيرعلي قصاب نيازمنديد. فكركنيم كه اين كامران‌المجد …‌زاده به‌طوريقين زياده مرد ‌است…
هنر بعدي هنر زيباي آرايشگري است. اين هنر از آن جمله هنرهايي‌ست كه  در ظاهر زنانه‌بوده اما ناقلا بسيار مردانه مي‌زند. گر به برنامه‌هاي آرايشي كه در كانالهاي معلوم‌الحال بي‌ادب، بي‌نزاكت و اَخ پخش مي‌شود، التفات بيشتري بنماييد، دريافت خواهيد كرد كه اين  مردان زيبارو ومه‌پيكر چگونه سارا و ژيلا و بتي و قص علي هذه را درون جيب مباركشان مي‌نهند  و عجبا كه چه راهكارهاي محشري ارائه مي‌دهند از باب از بين‌بردن سوختگي‌هاي ناشي از مش‌هاي چندباره !
هنر زيباي حركات موزون، مورد بعديست كه به آن خواهيم پرداخت. با نگاهي به برنامه‌هاي نمايشي كشور ملتفت خواهيد شد كه ياللعجب برخلاف تصور ما و شما اين هنر نيز بسيار مردانه بوده‌است.  دربسياري از فيلمهاي وطني هرگاه سور و ساتي و مجلسي برقراربوده به طرفة‌العيني يك عده از عناصر ذكور با سبيل‌هايي از بناگوش دررفته به ميان آمده و حركات موزوني درمي‌كنند  كه تا به‌حال از هيچ تنابنده‌اي رويت نشده است.
راستي يك هنر ديگر هم از نظر مباركمان گذر كرد كه هنوز جواب قطعي‌ برايش يافت مي‌نشده‌است… به‌راستي هنر كشتن پشه،‌مگس و شپ‌پره از آن كدام است؟