…
دوشنبه, جولای 27th, 2009محمدحسين صفارهرندي وزير معزول – مستعفي ارشاد در دولت نهم، رفتنش هم مانند آمدنش و عملكردش پرسر وصدا بود. معاون مديرمسوول روزنامه كيهان درميان بهت اهالي فرهنگ وهنر بر مسند بالاترين نهاد فرهنگي و هنري كشور نشست. عملكرد ضعيف صفارهرندي بهحدي بود كه حتي محموداحمدينژاد در نطق انتخاباتيش از وضعيت نابسامان اين حوزه انتقاد كرد. وضعيت بغرنج كشور درحوزههاي چون مطبوعات، سينما و تاتر، موسيقي و بهخصوص نشر، باعث گلايه و فغان بسياري شدهاست.
درچندوقت اخيرازنزديك پاي صحبت بسياري از اساتيد حوزه نشر وكتاب نشستم. گفتنيها و شكوههاي اين صنف بسيارست و شايد با برخي از آنها آشنايي داشته باشيد. اما در ميان آنها بهموردي خندهدار و گريهآور از دوران طلائي حضور جناب وزير برخورد كردم كه ذكرش خالي از لطف نيست.
استادي نقل ميكرد؛ كتابي توسط يكي از پژوهشگران بهرشته تحرير درآمده كه درآن بهنقش و حضور زنان در تصوف اشاره شده است. اين كتاب بهمدت دوسال در راهروهاي ارشاد بهدنبال كسب مجوز انتشار بوده است. دليل اين همه سرگرداني و عدم اجازه نشر به يك جمله برميگشته كه اتفاقا نويسنده حاضر به حذف آن نميشود. دراين كتاب اشاره ميشود كه: مولوي بهدليل علاقه و احترامي كه به مقام زن داشته هيچگاه بيش از يك زن اختيار نكرده است.
ديروز با يكي از دوستان دراين خصوص صحبت ميكردم، او كه عصبانيت مرا از اين موضوع ديد با خنده گفت كه فكرميكني اگر مولوي ديوان شمس را براي گرفتن مجوز به ارشاد ميبرد، قادر بهگرفتن حق انتشارش بود؟ خيام چطور؟