Archive for ژانویه, 2010

پست زيرزميني

یکشنبه, ژانویه 31st, 2010

خانه دوره كودكي من پشت‌بامي داشت كه راه ‌پيدا كردن به‌آن مشكل بود.خانه دوره كودكي من ورودي پشت‌بامش روي هوا بود! و براي رسيدن به‌آن بايد از نرده‌هايي رد مي‌شدي كه هرلحظه امكان سقوط داشتي. به همين‌خاطر در مدت بيست و چند ‌سال زندگي در خانه كودكي‌ام به اندازه انگشتهاي دست هم پشت‌بامش را نديدم.

حياط خانه‌هم با توجه به معماري‌اش (كه به‌جاي ديوار از نرده و پيچ امين‌الدوله درآن استفاده شده‌بود)  محفوظ نبود و رهگذران  به‌راحتي درون آن را مي‌ديدند.
اما من به‌اندازه تمام ساعتهاي نوجواني و جواني‌ام از زيرزمين آن خانه لذت بردم… بسياري از كتابهاي آن دوران را در اتاق كوچك آن( كه حكم سوئيت كوچك دنجي را داشت) خواندم، بسياري از ترانه‌هاي مورد علاقه‌ام را آن‌جا گوش كردم و بسياري از خلوت‌ها و نوشتن‌هايم در آن جا شكل گرفت …
اينها را تعريف كردم تا بگويم، براي لذت بردن ‌شايد وجود آسمان و ستاره و باران الزامي نباشد؛ شايد بتوان بهترين خاطرات را در زيرزميني  با پنجره‌هاي كوچك و با نور بسيار كم هم  رقم زد.
خواستم بگويم، يعني خواستم بيشتر به‌خودم بگويم كه يادم باشد در دوستي‌هايم، در كارهايم و حتي رابطه‌ام، از زيرزمين‌ها ، از سوئيت‌هاي تك مانده در انتهاي زمين، بهترين لحظات و بهترين تجربه‌ها را بسازم.
يادم باشد كه اگر فضا را تار و عرصه را تنگ ديدم به‌خودم اجازه درجا زدن ندهم.. يادم باشد كه بايد يادم بماند

پ . ن: ديشب بدجوري هواي آن زيرزمين را داشتم… خانه كودكي‌ام را چندماهي‌ست كه  بساز بفروشي خراب كرده است

سهم من

سه شنبه, ژانویه 12th, 2010

بودنم را تو تفسير ميكني

نگاهم را تو تصوير ميكني

فكرم را تو تنوير ميكني

كلامم را تو تحرير ميكني

خوابم را تو تعبير ميكني

.

.

.

سهم من از من چيست؟

امسال بيشتر از يكسال گذشت*

سه شنبه, ژانویه 5th, 2010

تا به‌حال شده به‌كيفيت لحظه‌هايي كه گذرانده ايد فكر كنيد ؟

يا شده به اين فكر كنيد ثانيه به ثانيه ، دقيقه به دقيقه بعضي از سالها را چقدر خوب به‌ياد داريد؟

امسال در تقويم زندگي من به‌طور قطع از همان سالها خواهد بود، همراهي  تجربه‌هاي خوب و شايد بد

و

در كنار آن درك حضور يك حس مبهم در طول زندگي  كه  بسيار روح مرا با خود به‌چالش كشيد. حسي كه شايد وجودش را از عدم وجود ديگري وام گرفت و من در دهمين ماه از سال، از حضور بي‌حضورش سپاسگزارم . .

به اين فكر كردم كه  امسال را هم با تمام سخت‌گيريهايش، بالا و پايين ‌هايش دوست داشتم.

و من اعتراف مي‌كنم كه هيچگاه سالگرد و زمان يادبودها در ذهنم ماندگار نشده‌اند، اما اين روزها علائم و نشانه‌ها برايم در حال رخ‌نمايي هستند….پارسال ….. ديماه پارسال را به‌يادم مي‌آورند

و من ازحضورش سپاسگزارم… حضوري كه پارسالم را شادي‌بخشيد و  امسالم را آب‌ديده

امسالِ من،  بيش از يك سال گذشت

پ.ن: با عرض پوزش، به‌دليل شخصي بودن اين پست، از پذيرفتن هرگونه كامنت در پاي آن معذورم

يادم نمي‌آيد كه تيتر اين مطلب از كي و كجا ديدم(با عرض شرمندگي)*