رمضانيات…
قبل نوشت1: اين متن از سوي يكي از خوش ذوقان براي اولين بار در اختيار اين سايت ! قرارگرفته است كه بنا بهدلايلي از نامبردن نويسنده آن معذوريم … لطفا اصرار نفرماييد
قبلنوشت2: اين پست درعين عموميت مخاطب خاص هم داشته باشد..پس بنابراين اسامي به كار رفته در اين پست بههيچ عنوان براي شما آشنا نيشتند.لطفا تلاشي براي پيبردن به آنها نفرماييد
ماه رمضان آمد و اكنون بانگ رفتن كرده . آمده بود ما را دوباره خجل كرده و برود …
روزههاي ناب ، عبادات خالصانه ، شور و نشاط و تلاش و فعاليت همگي نمادهايي است كه مانند بسياري ديگر از قسمتهاي زندگيمان به ورطه دست نيافتن و فراموشي سپرده شده … حالا چسبيديم به آداب و رسوم سنتي عبادات و اعمال شبها و روزها ، حليم عموحسين و خماري تا لحظه افطار …
خدايش به خير كناد .
تصور كنيد ما كه از بد عهدي روزگار و رسم زمانه و مزاج شيخنا ميز مرتضي خان كارمان به چاي و تابناك و جي ميل و لعنت به مطيعان تيره فكر روزگار ختم شده بود، در اين ماه مبارك چاي رو هم از دست داده… حال نظاره كنيد بر احوالات ما ! جملگي به چه سمتي پيش ميرويم؟ … شيخ عباسي هم رسما” فعاليتهاي خود را به يك روز در ميان تقيل داده و به خلوت خويش ر مشغول بوده ….
خلاصه از بركات اين ماه رسما” عقبيم و سوت ميزنيم !
التماس دعا
پينوشت:مجبور شدم يك پينوشت از خودم هم اينجا بگذارم..گويا ما هنوز هم عادت داريم يك راست برويم سراصل مطلب تا از كلاممان سوءتعبيرنشود.البته اين پينوشت را بهنوعي در كامنتها هم ميتوانيد ببينيد
دعايمان كنيد براي فهميدن بيشترمعناي واقعي عبادت ..دعا كنين كه به ما بفهماند، عبادت در اين ماه فقط نخوردن ونياشاميدن نيست.. كه انقدر به ما فهم لذت بردن از عبادات را بده تا با تمام شدن اين ماه اندوه نبودنش بر شادي رفتنش غلبه كند
Tags: رمضانيات
سپتامبر 12th, 2009 at 12:25 ب.ظ
اي بابا، خواهر، به همراه اون خواهر يا برادر عزيز دست ميزارين رو دلمون و دستتون رو دلدلي ميكنيد. بنده عابد و ذاكر بودن به درگاه خدا كار سختي نيست، بنده حقيقي بودن سخته كه معمولا هم يافت مي نشود، شما هم بيزحمت زحمت نكشيد. خداي مهربون به حدي از اين بندههاي جور واجور و كج و كوله به درگاه خودش ديده كه چشم و دلش سير شده و اگه يه روزي يه آدم درست و حسابي پيدا بشه، تعجب ميكنه. متاسفانه الان همه عبادات و نيايشهاي ما از روي عادت و رفع تكليف شده و اگه بشه گاهي وقتا هم از زيرش در ميريم. خواستم به شما دوستِ رفيق و اون خوشذوق دلنگران بگم؛ نميدونم به چه دليل، ولي از اين آدمهاي رسما” عقبِ در حال سوت زدن تو دم و دستگاه خدا زيادِ. به اميد اينكه ناديده بگيره و خودش همه رو بچرخونه به سمتي كه بايد.
سپتامبر 13th, 2009 at 9:52 ق.ظ
بابا متن سنگين بود فکر ما بي سواتها رو هم بکن
سپتامبر 13th, 2009 at 10:33 ق.ظ
با اينكه متن رنگ و بوي طنز داشت، ولي… ولي رخت بر بستن ماه رمضان آنقدر غمزده است كه هيچ طنزي به داد گلوي بغضي شده نميرسه… دلم مي خواد سرم رو از ماشين بيرون كنم تا باد بپيچه لاي موهام و نفسم رو بند بياره و من اسم مغازه ها رو كه يكي يكي رد مي شن نگاه كنم و زير لب آوازي رو كه از ضبط ماشين پخش ميشه بخونم… اين جوري يادم مي ره يه مدته آدم بزرگ شدم ، كه ديگه جاهاي خالي رو حس مي كنم
سپتامبر 13th, 2009 at 12:35 ب.ظ
خوشا به حال آنانکه در بهار قران حول حالنا الی احسن الحال زمزمه هر روزشان با حضرت دوست بود.خوشا به حال آنانکه در کلاس خود سازی رمضان حاضر بودند و از معلم عشق الفبای عاشقی آموختند.حلاوت این شیرینی گوارای وجوشان باد.
ساعت صفر عاشقی:
خدایا تو خود می دانی که چه غوغایی در دلم برپاست.کمکم کن بر این بی تابی فایق آیم.
اضافه: مقدور بود بر نوشته هایم نقد کنید.حضورتان را پاس می دارم.
سپتامبر 14th, 2009 at 11:24 ق.ظ
خدا هدايتت كنه.
سپتامبر 14th, 2009 at 12:24 ب.ظ
قبل از همه چيز باز هم لازم به توضيح است كه اين پست مخاطب خاص داشته و هيچ برداشت خاصي نمي شود از آن كرد..و اين را هم خواستم دوباره يادآوري كنم كه نويسنده اين پست من نيستم و اين قلم زيبا در توانايي هاي من نيست
@ مرضيه..دربست همه حرفهات قبول
@حميده:اِ ..بازم كه تو بغضي شدي؟
@ طاهر:به قول خودت خوشا به حال آنانکه در کلاس خود سازی رمضان حاضر بودند..درمورد سر زدن هم ببخش ..بي وقتي باعث اين همه تعلل شده..درضمن ما كي باشيم كه بخواهيم مطلب نقدكنيم
@عين.جيم:والله تا جايي كه ملطفت شديم شما از شاگرد اولهاي دانشگاه هستين ..فروتني مي فرماييد جناب عين. جيم
@صاحبقراني:آقاي صاحبراني..تمام خواهش من و قطعا نويسنده اين مطلب از دوستان همين بوده كه دعا بفرمايند خدا ما را هدايت كنه ..هدايت كنه تا طعم واقعي عبادت را به ما بچشانه..كه به ما بفهماند عبادت در اين ماه فقط نخوردن ونياشاميدن نيست.. كه انقدر به ما فهم لذت بردن از عبادات را بده تا با تمام شدن اين ماه اندوه نبودنش بر شادي رفتنش غلبه كند
سپتامبر 15th, 2009 at 9:55 ق.ظ
با دعاهاي پينوشتت بسي موافقم.
نكته دوم: حالا كه من ميدونم اين متن رو كي نوشته، ولي ايكاش زودتر ميدونستم تا حسابي معركه بگيريم. البته يه وقت فكر نكني خودت بهم گفتي!
سپتامبر 22nd, 2009 at 3:06 ب.ظ
يه شعر خوشگل درباره وداع با رمضاع ديدم كه دو تا بيتشو برات مي ذارم:
آمديم از سفر دور و دراز رمضان
پي نبرديم به زيبايي راز رمضان
شام آخر شد و با گريه نشستم به وداع
خواب ديدم نرسيدم به نماز رمضان
اکتبر 4th, 2009 at 9:36 ق.ظ
خواستم اينجا در كمال آزردگي ابراز كنم كه خيلي بد ميشه آدم هر روز به سايت يا وبلاگ يه دوست كه كلي ازش انتظار تراوشات ذهني و فكري داره، مراجعه كنه و هر روز دريغ از ديروز بشه و هي بره و سرخورده بشه با سر بخوره به در بسته. حالا ديگه چون عصباني شدم بايد بگم كه آخه خواهر فرهيخته و والا مقام، شما كه با وجود 14 تا عروس و داماد و 32 فقره نوه و چند عدد نتيجه و در آينده نزديك چند تا نبيره انشاءالله،وقت سر خاراندن كه بماند پيشكش، وقت نفس كشيدن هم نداري، آخه چرا پول زبون بسته رو كه اين روزها البته ارزش زيادي هم نداره رو، اينطوري تلف ميكني.
همه اينا رو عرض كردم كه خدمت انورتون عرض كرده باشم ما همچنان چشم به راه پستهاي شما هستيم.
آگوست 29th, 2010 at 1:31 ق.ظ
A very nice niche blog, and a good design there sparks Simplicity yet complex algorithm of the internet. Thank You.