بالاخره بيستون را عشق كَند؟‬!

بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد” حتما تا به‌حال اين شعر  را شنيده‌ايد.شما براي اولين بار وقتي اين شعررا خوانديد و يا شنيديد چه حسي داشتيد.
قطع به‌يقين بيشتر شما عزيزان با شنيدن اين شعر مرحبا كنان هنر زيباي شاعر را ستوديد.
ولي قربان صفاي شما شوم، هيچ مي‌دانيد ايشان با گفتن اين شعر چه خوني به دل فرهاد بيچاره كردد؟ فكركنيد يك عاشق بي‌نوا به‌خاطر عشقش، يك كوه به‌آن عظمت را بكند و آنوقت يك جناب شاعري بيايند و بگويند كه بيستون با بيل و كلنگ عشق كنده شده است!
اينجانب در مقام يك بي‌مقام از شاعر گرامي سوالي داشتم: اي شاعر عزيز كه جانم فداي توست،قربان مهرباني و لطف صفاي تو پس چرا عشق‌هاي قرن حاضر چنين نمي‌كنند؟عشق ها متفاوت شده‌اند يا فرهادها از گونه‌اي دگرند؟ نكند ليلي‌هاي كنوني چيزي كم دارند؟!
به‌هرحال بنده دراين مقال، مجالي براي مباحثه دراين خصوص نمي‌بينم اما به‌اين امر معتقدم كه عشق را ياراي سخن نبود، هنگامي فرهاد درحال كندن بيستون بود؛ پس شيرين سخنانم، كار اين بيچاره فرهاد را بي مزد و اجر نفرماييد .
و البته اين نكته را هم متذكر مي‌شوم كه اگر جناب فرهاد در عصر كنوني مي‌زيست قطع به‌يقين از سوي سازمان محيط‌زيست به‌جرم برهم‌زدن نظم اكولوژيكي منطقه دستگير مي‌شد.
به‌هرحال بنده در همين پست فرهاد را به‌عنوان يكي از بدشانس‌ترين افراد در دوران زندگي و پس از مرگ معرفي كرده و از خداوند متعال براي شادي روح  آن عاشق ناكام بهترين شيرين را خواستارم.

پي‌نوشت:بعد از وقفه طولاني سايت را به‌روزكردم..از دوستانم كه سراغ مطلب جديد را مي‌گرفتند بي نهايت سپاسگزارم. بايد اعتراف كنم كه فكر نميكردم باي لاين خوانندگاني داشته باشد كه هرازگاهي براي خواندن مطلب جديد به اين سايت سربزنند. واقعا ممنون

Tags:

6 Responses to “بالاخره بيستون را عشق كَند؟‬!”

  1. مرضيه Says:

    سلام حامي فرهاد و فرهادها
    اول از همه خواستم به جامعه فرهيخته و نافرهيخته تبريك عرض كرده ‌باشم ،به خاطر همت بالاي سركار عالي كه توانستند كرختي و تنبلي و كاهلي و هزاران موجود بد و انگل گونه را از وجود خود زدوده و لطف كرده و پستي جديد از خود در كنيد.
    بعد از اول هم دوباره خواستم عرض كرده باشم،
    آقا فرهاد اون موقع مدرسه نمي‌رفت كه غم كيف و كتاب و مدادتراش و پاك‌كن رو داشته باشه،
    نه كلي قسط خونه و ماشين و ازدواج و هزار تا وام ديگه رو به جون مبارك خريده بود،
    نه مجبور بود هر روز صبح با عجله كيف و كتش رو برداره و تو راه يه بربري بخره و تندتند راه بره تا دينگ‌دينگ كارت بزنه، اونم با كلي تاخير هميشگي،
    همچنين اجباري براي ايستادن تو انواع صف‌ها مثل گوشت، شير و نون و پنير و خيار و گوجه- اگه هم گردو بذاري تنگش كه خيلي عالي مي‌شه- و انواع قبوض-ببخشيد قبض‌ها- زولبيا و باميه ماه مهموني خدا، باقلواي شب چله و ميوه و شيريني شب عيد،
    شنيدن سركوفت همسايه، زن و همسر، اولاد دختر و پسر، مادرزن و مادرشوهر، مدير و رئيس‌جمهور،
    از طرفي هم انواع رسانه‌‌هاي جمعي با كاربري فراوان از جمله Tv،راديو، اينترنت، ماهواره، روزنامه، شب‌نامه، انواع سايت‌هاي چپي، راستي، شرقي و غربي و فراجناحي و خارجي و داخلي و مزدور و غيرمزدور هم مغزش رو كار نگرفته بودند،
    ديگه اين‌كه هر روز مجبور نبود اخبار مربوط به موضع‌گير‌ي‌هاي جديد ساريكوزي، مخملباف‌ها، يوشچنكو، محمدرضاشجريان و پسرش، محمدسرير، حسين اوباما، كرزاي، حجاريان، امين‌پورِ و شكيبايي خدابيامرز از اون دنيا، محسن نامجو و خيلي‌هاي ديگه رو رصدكنه
    و جونم واست بگه دوميليون و يك‌هزار دغدغه خاطري كه در حال حاضر ما زميني‌ها باهاش دست و پنجه نرم مي‌كنيم رو نداشت كه باهاش دست و پنجه نرم كنه
    پس بنابراين به‌خاطر اين‌كه حوصله از سرش در نره، بانو شيرين رو بهانه كرد و افتاد به جون كوه‌هاي كرمانشاه-سرزمين مادريم- و هي كَند و كَند تا اين شكلي شدند بيچاره سنگ‌ها
    البته اينكه ممكن مي‌باشد مقدار اندكي هم شيرين را دوست مي‌داشته، قابل تأمل است ولي شما زياد جدي نگير لطفا”….

  2. بهار Says:

    اولا كه كلي خنديدم و راستش قبل از هر چيز به اين فكر كردم كه چرا بعد از اين مدت طولاني كه بالاخره به ما خوانندگان باي لاين افتخار دادي و نوشتي، چي شد جدا كه ياد عشق فرهاد و بيستون كندنش افتادي؟ هر چي نوشتي درست؛ ولي واقعا اين سواله ها!!! گفتم شايد بهتر باشه اول با خودت مطرح كنم.

  3. حميده Says:

    اجازه بده الهام‌جان، همين‌طور ييهو و سراسيمه وارد مقوله‌ى شعر و شاعرى نشو! بارى که اين عزيزان به همون اندازه که در مسائل مادى، مسکين و تهيدست و مفلوکند، در بکارگيرى زيرآب‌زنانه ونسل براندازانه‌ى صنايع ادبى قهّارن! يک وقت ديدى در مذمت‌ت يک ديوان شمس نوشتند و تو رو زبونم لال تاحد گربه‌نره و روباه مکار به منجلاب کشيدن و همين‌طور فرت و فورت در وبلاگ‌ها و کتاب‌ها و ژورنال و مجله و حليله و مليله و روغن شنبليله منتشر کردن. اون‌وخ ديگه باقالى‌هايى رو که تو باى‌لاين عمل‌آورى کردى نمى‌تونى تو سانتافه هم بار بزنى.

  4. مينا Says:

    سلام الهام جان خيلي جالب نوشتي ، نظر من با مرضيه تقريبا يكيه . اون موقع ها نه فكرا اينقدر مشغول بوده و نه مسئوليتها اينقدر سنگين كاري هم جز عاشق شدن و درو تپه كندن نداشتن بالاخره بايد يه جوري خودشون و سرگرم ميكردند و دنياي اينترنت هم كه نبوده ولي با كندن سنگها اسمها و داستاناي عشق وعاشقيشون هم پايدار ميموند ولي الانا ديگه اثري از عشق وعاشقي پيدا نميشه و نخواهد شد مگر تو همون داستاناي قديم باشه ، البته حتما از اين حرف من دلسرد ميشي ولي عزيزم الان عشقا منطقي شده، ميدوني كه شانس شما هاست

  5. طاهر Says:

    سلام
    بعد از سلام
    سواد شعری ندارم ولی…
    من امروزه نه فرهادی می بینم و نه شیرینی.
    به ما هم سر بزن

  6. payday loans Says:

    Pretty good post. I just stumbled upon your blog and wanted to say that I have really enjoyed reading your blog posts. Any way I’ll be subscribing to your feed and I hope you post again soon.

Leave a Reply