بالاخره بيستون را عشق كَند؟!
یکشنبه, نوامبر 8th, 2009بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد” حتما تا بهحال اين شعر را شنيدهايد.شما براي اولين بار وقتي اين شعررا خوانديد و يا شنيديد چه حسي داشتيد.
قطع بهيقين بيشتر شما عزيزان با شنيدن اين شعر مرحبا كنان هنر زيباي شاعر را ستوديد.
ولي قربان صفاي شما شوم، هيچ ميدانيد ايشان با گفتن اين شعر چه خوني به دل فرهاد بيچاره كردد؟ فكركنيد يك عاشق بينوا بهخاطر عشقش، يك كوه بهآن عظمت را بكند و آنوقت يك جناب شاعري بيايند و بگويند كه بيستون با بيل و كلنگ عشق كنده شده است!
اينجانب در مقام يك بيمقام از شاعر گرامي سوالي داشتم: اي شاعر عزيز كه جانم فداي توست،قربان مهرباني و لطف صفاي تو پس چرا عشقهاي قرن حاضر چنين نميكنند؟عشق ها متفاوت شدهاند يا فرهادها از گونهاي دگرند؟ نكند ليليهاي كنوني چيزي كم دارند؟!
بههرحال بنده دراين مقال، مجالي براي مباحثه دراين خصوص نميبينم اما بهاين امر معتقدم كه عشق را ياراي سخن نبود، هنگامي فرهاد درحال كندن بيستون بود؛ پس شيرين سخنانم، كار اين بيچاره فرهاد را بي مزد و اجر نفرماييد .
و البته اين نكته را هم متذكر ميشوم كه اگر جناب فرهاد در عصر كنوني ميزيست قطع بهيقين از سوي سازمان محيطزيست بهجرم برهمزدن نظم اكولوژيكي منطقه دستگير ميشد.
بههرحال بنده در همين پست فرهاد را بهعنوان يكي از بدشانسترين افراد در دوران زندگي و پس از مرگ معرفي كرده و از خداوند متعال براي شادي روح آن عاشق ناكام بهترين شيرين را خواستارم.
پينوشت:بعد از وقفه طولاني سايت را بهروزكردم..از دوستانم كه سراغ مطلب جديد را ميگرفتند بي نهايت سپاسگزارم. بايد اعتراف كنم كه فكر نميكردم باي لاين خوانندگاني داشته باشد كه هرازگاهي براي خواندن مطلب جديد به اين سايت سربزنند. واقعا ممنون